تبليغاتX
لیــــــــــــــدو

لیــــــــــــــدو

4779 - مداد باش . . .

 

پسرک از پدر بزرگش پرسید: پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟ پدربزرگ پاسخ داد: درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی!

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:


- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !


پدر بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی:


صفت اول: می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.


صفت دوم: باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکت تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذاری ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.


صفت سوم: مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.


صفت چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.


و سر انجام ...


پنجمین صفت مداد: همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1390ساعت   توسط   | 

4769- لیلی لیلی ...

 

 

. . .

لیلی

نام دیگر پاییز است

 زیباست

عاشق می کند

می کشد

...

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت   توسط   | 

2759 - مرا تکه تکه کن!

من را تکه تکه کن

به تکه های مساوی و غیرمساوی

مرا خیار فرض کن

گوجه فرض کن

کلم

کاهو

حتا مرا هویج فرض کن

بگذار با خیالی آسوده

برای تو

سالادی  باشم از عشق

حال و روز نوشت

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت   توسط   | 

4749

ای تو هستی این دل خجسته ی من

نای نفس های رسته ی من

چشمای در گل نشسته ی من

ای جــــــــــــــــــــــــــان . . .

من که مست یه جرعه ی ناز نگاتم

پنجره ی رو به خنده هاتم

دیوونه ی اسم آشناتم

ای جــــــــــــــــــــــــــان . . .

 

این ترانه هم باشه موندگاری لحظه های نابی که توش شناورم

چشمه ای که داره قطره قطره به جوشندگی می رسه ...

* یاس عزیزم . . .  دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت   توسط   | 

4739 - سلام ماه عزیز من ... بهمن

بهمن رسید

با همه شوری که از اولش دارم رسید

تا ته این ماه برام شور انگیزه

یه چیزی شبیه تعطیلات سال نو

شگفت انگیزی بهمن بارهابیشتر از سال نوئه برام

ماهی پر از دریافتها و لحظه های کشف و نگاه های تازه

سال قبل این موقع ها بود که حس کردم

 سال شگفت انگیزی پیش رو خواهم داشت

سالی پر از تجربه های ناب

 و نمی دونستم چی هست

 و حالا می بینم دوست و دوستان نابی سر راهم نشستن

اتفاقایی سرشار از لذت و آموختن وبزرگ شدن

آره بزرگ شدم

 قد یه مورچه ام حالا

تازه فهمیدم قد اون مورچه شدم که با سلیمان صحبت می کرد

فیلم ملک سلیمان و نشونه های نهفته اونم تو این سال دیدم

نقطه عطف بسیار مهمش آشنایی با آزی و

ساختن بنای دوستی ای که لحظه هاش توصیف نشدنیه

 لیدوی تازه ای شدم

لیدویی که با تعریف چند ماه قبل تعریف نمی شه دیگه

اتفاق فرادرمانی هم ...

پنجم اردیبهشت فرادرمانگر شده بودم

جاهای تازه زیادی رفتم

دریای نقره ای نوزده شهریور

سنگده و طلوع های زیبای ماه

به نظر یه خواننده رهگذر اینا چیزایی برا نوشتن نیس شاید

 برای ثبت لذت لحظه هام به صورت کد می نویسمشون

مدتهاست نمی نویسم

نوشتن برای موندگار شدن دیگه رخت بست و رفت

از روزی که همه نوشتنهایی که بوی خاطره می داد رو پاره کردم

الان دوره ۵ فرادرمانی هستم با یک مربی ناب و زیبا اندیش 

برای نوشتن سال سی و دوم زندگیم که ۸ روز آخرش رو می گذرونم

شاید به اندازه روزهای متوالی وقت لازم دارم

چقدر دلم می خواد بنویسم از امسال برای شکر لحظه ها فقط

نه این طوری نمی شه

دلم می خواد هر روز بیام و بنویسم  امیدوارم 

ونمی دانم از چه خواهم نوشت

من و صفحه کلید و لحظه های ناب پر شوری ...

از بهمن ۸۸ : گفتی قرار قصه این باشد

 بهمن ۸۶ :  زیرباران بیا قدم بزنیم

شاد باشی دوست من ...

+ نوشته شده در  جمعه یکم بهمن 1389ساعت   توسط   | 

4729 - کمی ...زیاد

برای من که دوستت دارم

کمی ستاره و باران بفرست

و کمی «دوستت دارم»

....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت   توسط   | 

4719 - چه کاره می خوام بشم ؟

داستانکی خونده بودم تو یه مجله

یه بچه از مامانش که یه خانوم کارمنده برا خودش خط و ربط و کیا بیایی داره می پرسه :

" مامان تو می خوای چی کاره بشی ؟ "

می خوای چی کاره بشی ؟

وقتی خوندمش از خودم پرسیدم واقعن من کاره ای شدم ؟

کاره ای هستم ؟ به آخرش رسیدم ؟

دیگه نباید کاره ای بشم ؟

کاره ای شدن اصن یعنی چی ؟

اگر کنکوری نبود آیا اصن از خودم می رسیدم می خوام چی کاره بشم ؟

آیا الان به کار ی رسیدم ؟کاره ای شدم ؟

مگه نه اینکه معرفت و درک و دریافت های من به عنوان یک آدمیزاد...

 در کمتر از ثانیه داره تغییر می کنه و قدم به جلو می ذاره

 و با لحظه قبلم متفاوته !!!!!

پس مگه میشه یه بار تو این فرصت کوتاه و طلایی و ناب زندگی کاره ای بشم و تموم ؟؟؟!!!

از اون وقت که داستان و خوندمو و این مخلفات فکری رو هم میل نمودم ...

گاه به گاه می ایستم و نگاهی به راه اومده و امکانهام می ندازمو

دینگ دینگ انگشتمو به کله ام می زنم و

از خودم می پرسم :

" خب لیدو جون قربونت برم حالا می خوای چی کاره بشی ؟ "

شگفتیش در اینه که هر بار این سوالو می پرسم حس تازه با طراوتی خود نمایی می کنه

یه نگاه تازه و ناب برای یه شروع دیگه یا ادامه راهی به شکلی نو تر

شیفته این نوع دیدن زندگیم هستم

از لحظه های مرداب منو بالا می بره و می ذاره نگاه یه مرغ دریایی رو داشته باشم

به لحظه ها و فرصت هام

واین حال این روز ها با شدت متفاوتی بروز کرده

و خودشو به در و دیوار می کوبه

انگار این بار قصد داره اساسی حال بده بهم

منم آماده ام

بورز ای طوفان  که تن به هر ویرانی می دم برای ساختنی بدیع و زیبا

ساختمانی با ایوانی خوش نما و خوش چشم انداز

*جای من که خب خالی بوده . دوستان دلم می خواد همه تونو ببینم جاتون خالیه ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت   توسط   | 

4709 - ای دو چشمون سیاه تو آتیش گردون من

خبر تاریخ گذشته : کنسرت خانم سیمین غانم ۵ تا ۷ آبان در تالار وحدت

سومین هفته متوالی سفر میشد اگر می رفتم و خستگیهام زیاد جمع شده بود

نرفتم اما ...

شگفت زده ام از دریافتهای حسی و حضوری دوستم

به جز گل گلدون ترانه هاش رو با دقت گوش نداده بودم

حالا که گوش دادم می بینم  عجب عمیق و زیباست این صدا و متن بعضی ترانه ها

دو تا از نتیجه های  جستجو م در نت :

 آلبوم سیمین غانم

گلها : سیمین غانم

 

 بارون

بارونام با رقصشون هلهله برپا میکنن     میشینن رو پشت بوم چترشونو وا میکنن


حالا توی کوچه ها صدای ساز ناودونه                    باد آواره داره تو کوچه آواز میخونه


چه هوایی... چه هوایی... چه هوایی...


بازم اون ابر سیاه رو هوا پر میزنه                         نمیترسم از هوا که عشق تو چتر منه


ای دو چشمون سیاه تو آتیش گردون من      این دوتا شعله وحشی چی میخوان از جون من


چی میخوان از جون من...

عشق تو یه کفتره تو چشم من پر میزنه                  در خونه ی دلم با خستگی پر میزنه


از تو بارون اومده میلرزه و خیس تنش         خونه های دلمو یکی یـکی سر میزنه

 

ای دو چشمون سیاه تو آتیش گردون من      این دوتا شعله وحشی چی میخوان از جون من

 

چی میخوان از جون من...


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت   توسط   | 

4699 - خونه نو

خونه نو ...

از نهم مهر ماه کلنگ  زده شد

برای ایجاد یه فضای مستقل نقلی در همین خونه خودمون

این فضای نو اتفاقای نویی در بطنش داره

البته اتفاقا همه از من شروع میشه

 همین دگر دیسی از من شروع شد

 پس در واقع من برای اتفاقای تازه فضای خودشو ایجاد کردم

این قالب هم باشه نشونه حس های خوبم ...

یه سوال : رفقا یاهو مسنجر منهدم شده ؟ هیچ کدوم از آیدی هام باز نمیشه

 ولی ایمیلاشون باز میشه  .... چرا ؟

زندگی می کنم برای سرودن و ساختن و نواختن و نوا سر دادن ....ترانه ساده عاشقانه زندگیم ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت   توسط   |