گاهی از اینا می خونم . بعضی هاش که بهم می خوره ... آی کیف می کنم *بعدش دیدم : اون ۵۷ تو شماره این پست همین جوری جور شد با سال تولدکم![]()
![]()
+ پنجشنبه یازدهم تیر 1388زمان 16:57 - لیدو |
سرویس ترجمه متون به فارسی در گوگل راه نزدیکتری به دنیای غیر فارسی زبانان ایجاد کرده
+ جمعه بیست و نهم خرداد 1388زمان 16:51 - لیدو
+ دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388زمان 21:30 - لیدو
نادر ابراهیمی برام نامه یی نوشته و جوابم رو داده :
بانوی ارجمند من ! دیروز ، شنیدم که در تایید سخن دوستی که از بد روزگار می نالید ، ناخواسته و به همدردی می گفتی : "بله ... درست است . زندگی ، واقعا ، خسته کننده ، کسالت آور ، و یکنواخت شده است " ... *طعم این آهنگ تو دهنم و تنم و جونم ... جا خوش کرده . بابک جهانبخش
اما این درست نیست عزیز من ، اصلا درست نیست .
مستقل از انسان و آنچه که انسان می کند ، در جستجوی چیزی در ذات زندگی نباید بود .
از مزاح مکرر"زندگی موریانه ها و زنبوران عسل" بگذر ! آنها شاید موجودات بسیار مهمی هستند که مسایل بسیار مهمی را اثبات می کنند ؛ اما کمترین نقشی در ساختمان معنوی حیات ندارند .
به جستجوی بیهوده ی چیزی نباش ، که اگر تو نباشی و دیگران نیز نباشند ، آن چیز ، همچنان باشد ، و خوب و دلخواه و سرشار از نشاط نا مکرر باشد .
نه ... تنها به اعتبار وجود زنده و پویای توست که چیزی بد است یا چیزی خوب ؛ چیزی کهنه است وچیزی نو ، چیزی زیباست و چیزی نا زیبا ، و آنچه مکرر است به نا مکرر ...
هرگز گمان مبر که زندگی ، بدون انسان ، یا بدون موجودی زنده که قدرت تفکر و انتخاب داشته باشد ، باز هم زندگی ست .
عزیز من !
هرگز از زندگی ، آنگون که انگار گلدانی ست ، بالای تاقچه یا درختی در باغچه ، جدا از تو و نیروی تغییر دهنده ی تو ، گله مکن !
هرگز از زندگی آنگونه سخن مگوی که گویی بدون حضور تو ، بدون کار تو ، بدون نگاه انسانی تو ، بدون توان درگیری و مقاومت تو ، بدون مبارزه ی تو ، پافشاری تو ، سرسختی تو ،محبت تو ایمان تو ، نفرت تو ، خشم تو ، فریاد تو ، و انفجار تو، باز هم زندگی ست و می تواند زندگی باشد .
زندگی ، مرده ریگ انسان نیست تا پس از انسان یا در غیابش ، موجودیتی عینی و مادی داشته باشد . زندگی ، کار مایه ی انسان است ، و محصول انسان ، و دسترنج انسان ، و رؤیای انسان ، و مجموعه ی آرزوها و آرمان های انسان - که بدون انسان هیچ است و کم از هیچ .
زندگی ، حتا ممکن است خواب طولانی و رنگین یک انسان باشد - بسیار دور از واقعیت بیداری ؛ اما به هر حال چیزی ست متعلق به انسان ، وسرچشمه گرفته از قدرت های مثبت و منفی انسان .
به یادم می آید که در جایی خوانده ام یا نوشته ام : "خدای من ، زمین بی انسان را دوست نمی دارد و هرگز نیز دوست نداشته است" . ساختن زمین آنگونه که انسان ، روی آن ، نفسی به آسودگی و سلامت بکشد ، و بتواند جزء و کل آن را عاشقانه اما نه طمع ورزانه بخواهد و نگه دارد ، تنها رسالت انسان است ؛ و رسالت تو و من ، اگر از داشتن عنوان پر مسؤولیت و خطیر "انسان" هراسی به دل هایمان نمی افتد ...
بانوی من !
ما نکاشته هایمان را هرگز درو نمی کنیم .
پس به آن دوست بگو : خستگی کاشته یی که خستگی برداشته یی . اینک به مدد نیرویی که در توست و چه بخواهی و چه نخواهی زمانی از دست خواهد رفت ، چیزی نو و پر نشاط بساز ...
چیزی که اگر تو را به کار نیاید دست کم بچه هایت را به کار خواهد آمد ...
+ پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388زمان 21:1 - لیدو
+ پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388زمان 8:37 - لیدو