برام دلنشینه
چرا به بقیه آدما ندمش ؟
که اونام به بقیه دیگه بدن
و دیگران هم به ...
همین جوری
حس های قشنگ
تبدیل به عادت می شن
و نا زیبایی ها کم رنگ .
اسم یه گالری مبل .
خوش ایده .
می ذارید رو لپتون
یه بوس کوچولو
بنشونم ؟
ـ هان ؟
وقتشه ؟
آخیش . بفرمایید ....
آفتاب
لمیده
آرامشی ژرف
اجرای اول
به هنرمندی اجرای صدم.
چرا روی شیب ؟
مثل رنگ چشای مهربونت ..."
زنبورکم
چشماش مشکیه .
عاشق شده ؟
.
.
.
سلام
.
.
.
همین.
این همه حرف .
این همه عشق .
و
هیچ همسری رو
نمی شه جا عوضی کرد .
موهام .
بعدش جلوی آینه
خودم رو نگاه می کنم .
تو نگاهم
غرق شدم . ..
درست روی لب بالا نشسته باشه
همین انتخاب جا
برام عزیزش کرده
همیشه خنده رو لبش بود .
خنده ای از صمیم دلی مهربون .
غرور آمیزه
تا بر انگیزاننده
* تا حالا هیچ توصیفی شبیه من نشده بود واین شده .
دونه دونه اشک
به هق هق افتاده بودم
ولی باز فریاد می زدم
که نمی ذارم تجربه ها دوباره تجربه بشه
و دونه دونه یاد آوری می کردم
که برای هر کدوم چه انرژی ای صرف شده
نفسم بند اومده بود
از سرما بیدار شدم
پتو کنار رفته
چسبیده به بخاری
سردم شده
چه خوابی بود .
ولی ...اوهوم تجربه کرده ها رو باز تجربه کردن
ابلهانه است . ۱۹ اسفند ۸۵
هر کم و کاستی باشه .
هر جا باشم
هر وقت باشه
وقتی می دوم طرفش
دستاش رو تا بی نهایت برام باز می کنه
بغلم می کنه
تا خودم نخوام زمینم نمی ذاره
گرم می شم
بوی خوبی می ده
شجاع می شم
باز بر می گردم پیش بقیه قبیله .
چه خوبه که مال منی
و چه خوبه که به دنیا اومدم
تالمست کنم .
نتونسته تاثیر خوبی روم بذاره.
ولی خط انگلیسیش خیلی قشنگه.
قابل تحسینه .
من: بی قرارداد .
مامان : چطور ؟
من : مدیری که باهاش کار می کنم رو قبول دارم .
مامان : ...
من : بلده ارزش عقیده وعمل دیگران رو بفهمه .
قبلا با کارش آشنا شدم که کلاسش رو قبول کردم .
خیابونا خلوته .
فقط کسانی بیرونن که
کار خاصی داشته باشن .
ماشینای مزاحم تو پارکینگن.
چیزی مانع نگاهم نمی شه .
امروز صبح ازش خیلی کیف کردم .
سالش رو .
یه چیزی مثل سونامی تو خودش داره .
بوش رو می شنوم .
برام سال خوبی نیس
حس می کنم خوب نیس .
الان نمی دونم هنوز همون نظر رو داره ؟
جوونه زرد آلو
جوونه آلوچه
گلهای توی باغچه .
چه سمفونی ای شده .
منم جوونه دارم می زنم .
یعنی منم ...
همه زیباییش می سره تو دلم
منم زیبا می شم
و نسیم
به پنجره های دلم سرک می کشه .
بهش می گن گل قاصدک.
وقتی گبلرگاش می ریزه
پرچم هاش تبدیل به قاصدک می شه .
همه جا تو بهار در میاد .
دشت و صحرا و یه باغچه کوچولو
رو سقف شیروونی خونه ها
تو ناودونا یی که یه چن سالی از عمرش گذشته
و یه سطح نازک خاک توش جمع شده .
انگار قاصد بهاره .
شیفته رنگ زردشم .
قرمز هم می گن رنگ عشقه .
ولی رنگ عشق زرده .
زرد رنگ آفتاب .
آرامش و وسعتی که
وقتی بهم می تابه
با یه زاویه مایل .
پهنا و گستره نا محدودی که داره . ۱۸ اسفند ماه ۸۵
حس بی وزنی وسبکی
موقعی که لوله جارو برقی رو
رو موهام می کشم
حرکت هوا روی پوست سر
بدون حس وزن موها.
خیلی وقته موهام اونجا رو لمس نکرده.
لذتش هنوز یادمه از اون سالهای دور.
وقتی تو حموم سرم
رو به عقب خم می کردم
می خوام اون کیف باز زنده بشه .
موهام رو کمی بلند کنم ... ۱۷ اسفند ماه ۸۵
دلم می خواد بشینم وسط آتیش
بعد شعله های آتیش از درونم زبونه بکشه
ولی هنوز زنده باشم
داغ شدن رو حس کنم .
اون روز از سوختن پام بیدار شدم
چه داغ و خوب بود .
گاهی صورتم و بخاری فقط یه سانت فاصله دارن .
پام گز گز می کرد
مدتی بود اصلا بی خیالش بودم
خودش رفته بود
دو روزه باز حسش می کنم
ممکنه از کم خون شدنم باشه ؟
برای خانوم دکترم شده سوال .
فعلا دارو بخورم .
اگر لازم باشه ام. آر. ای
ببینم تو مغزم چه خبره
در رو با دست نگه دارم
نزدیک قفل
یه فشار محکم
هم صداش یه صدای کوبنده نیست
هم در قشنگ بسته می شه
از هر دو مهمتر حس با شعور بودن بهم دست می ده
که مغز راننده رو محکم نکوبیدم به در .
خب مردم آزاری کردن رو دوست ندارم .
می گن " مرسی " .
تاکسی تو سرعتش یهو ترمز می کنه .
اوایل تاکسی سوار شدنم
دوم دبیرستان اینا بود
یادمه یکی دوبار این کار رو کردم
بعد از ش خوشم نیومد
فهمیدم که کمی مونده به رسیدن محل رو اعلام کنم.
و دیگه اینکه بگم ... نگه دارید لطفا .
و موقع پیاده شدن متشکرم قشنگتر از مرسیه .
و بعدش کمی کبودی
چی شده ؟
بعد یادم می ره
هر چی طرف می خواد یادم بیاره
اصلا تو ذهنم چیزی ازش یادم نیست
وبا ناباوری نیگاش می کنم
همه یعنی خیلی بهش اعتماد دارم
یک کلام برام شریفه .
می شینم کنار بخاری با شعله زیاد
تو جلسه . خب گرمم شد بخاری رو گذاشتم رو شمعک .
نمی دونم چرا یکی بهم گفت نیگاه کن مردم سردشون شده هیچی نمی گن
فقط هی می رن بیرون و میان .
محل برخورد کف با دیوار
مرز اب و جزیره باشه
صبح که از خواب بیدار می شم
پام رو تو آب بذارم
اوم م م م م م
