وقتی حرفی ، حرکتی ،اتفاقی
برام دلنشینه چرا به بقیه آدما ندمش ؟ که اونام به بقیه دیگه بدن و دیگران هم به ... همین جوری حس های قشنگ تبدیل به عادت می شن و نا زیبایی ها کم رنگ .
+ سه شنبه سی و یکم مرداد 1385زمان 22:0 - لیدو |
لمکده
اسم یه گالری مبل . خوش ایده .
+ سه شنبه سی و یکم مرداد 1385زمان 20:30 - لیدو |
ـ می بخشید
می ذارید رو لپتون یه بوس کوچولو بنشونم ؟ ـ هان ؟ وقتشه ؟ آخیش . بفرمایید ....
+ سه شنبه سی و یکم مرداد 1385زمان 20:27 - لیدو |
تپه
آفتاب لمیده آرامشی ژرف اجرای اول به هنرمندی اجرای صدم. چرا روی شیب ؟
+ سه شنبه سی و یکم مرداد 1385زمان 20:26 - لیدو |
" مشکی رنگه ...
مثل رنگ چشای مهربونت ..." زنبورکم چشماش مشکیه . عاشق شده ؟
+ سه شنبه سی و یکم مرداد 1385زمان 20:24 - لیدو |
یه کاغذ سفید
. . . سلام . . . همین. این همه حرف . این همه عشق .
+ سه شنبه سی و یکم مرداد 1385زمان 20:23 - لیدو |
هیچ دوست
و هیچ همسری رو نمی شه جا عوضی کرد .
+ سه شنبه سی و یکم مرداد 1385زمان 20:21 - لیدو |
نرم و خوشبو شده
موهام .
+ سه شنبه سی و یکم مرداد 1385زمان 20:20 - لیدو |
حموم .
بعدش جلوی آینه خودم رو نگاه می کنم . تو نگاهم غرق شدم . ..
+ سه شنبه سی و یکم مرداد 1385زمان 20:18 - لیدو |
کم دیدم یه خال
درست روی لب بالا نشسته باشه همین انتخاب جا برام عزیزش کرده
+ سه شنبه سی و یکم مرداد 1385زمان 20:16 - لیدو |
رفتار زیبا خیلی دلنشین تر از زیبایی صورت می شه .
همیشه خنده رو لبش بود . خنده ای از صمیم دلی مهربون .
+ سه شنبه سی و یکم مرداد 1385زمان 20:14 - لیدو |
لب و دهانی که بیشتر
غرور آمیزه تا بر انگیزاننده * تا حالا هیچ توصیفی شبیه من نشده بود واین شده .
+ سه شنبه سی و یکم مرداد 1385زمان 20:12 - لیدو |
بارون بود
دونه دونه اشک به هق هق افتاده بودم ولی باز فریاد می زدم که نمی ذارم تجربه ها دوباره تجربه بشه و دونه دونه یاد آوری می کردم که برای هر کدوم چه انرژی ای صرف شده نفسم بند اومده بود از سرما بیدار شدم پتو کنار رفته چسبیده به بخاری سردم شده چه خوابی بود . ولی ...اوهوم تجربه کرده ها رو باز تجربه کردن ابلهانه است . ۱۹ اسفند ۸۵
+ سه شنبه سی و یکم مرداد 1385زمان 20:9 - لیدو |
هر کاری کرده باشم .
هر کم و کاستی باشه . هر جا باشم هر وقت باشه وقتی می دوم طرفش دستاش رو تا بی نهایت برام باز می کنه بغلم می کنه تا خودم نخوام زمینم نمی ذاره گرم می شم بوی خوبی می ده شجاع می شم باز بر می گردم پیش بقیه قبیله . چه خوبه که مال منی و چه خوبه که به دنیا اومدم تالمست کنم .
+ سه شنبه سی و یکم مرداد 1385زمان 11:18 - لیدو |
خودش رو نمی شناسم کیه.
نتونسته تاثیر خوبی روم بذاره. ولی خط انگلیسیش خیلی قشنگه. قابل تحسینه .
+ سه شنبه سی و یکم مرداد 1385زمان 11:6 - لیدو |
امسال سال چیه ؟
+ سه شنبه سی و یکم مرداد 1385زمان 10:38 - لیدو |
مامان : این کلاس تقویتی که جمعه گذاشتی با قرارداده یا بی قرارداد؟
من: بی قرارداد . مامان : چطور ؟ من : مدیری که باهاش کار می کنم رو قبول دارم . مامان : ... من : بلده ارزش عقیده وعمل دیگران رو بفهمه . قبلا با کارش آشنا شدم که کلاسش رو قبول کردم .
+ سه شنبه سی و یکم مرداد 1385زمان 10:37 - لیدو |
صبح جمعه
خیابونا خلوته . فقط کسانی بیرونن که کار خاصی داشته باشن . ماشینای مزاحم تو پارکینگن. چیزی مانع نگاهم نمی شه . امروز صبح ازش خیلی کیف کردم .
+ سه شنبه سی و یکم مرداد 1385زمان 10:33 - لیدو |
۸۶ رو دوست دارم
سالش رو . یه چیزی مثل سونامی تو خودش داره . بوش رو می شنوم .
+ سه شنبه سی و یکم مرداد 1385زمان 10:31 - لیدو |
می گفت سال ۸۵
برام سال خوبی نیس حس می کنم خوب نیس . الان نمی دونم هنوز همون نظر رو داره ؟
+ سه شنبه سی و یکم مرداد 1385زمان 10:30 - لیدو |
جوونه انار
جوونه زرد آلو جوونه آلوچه گلهای توی باغچه . چه سمفونی ای شده . منم جوونه دارم می زنم . یعنی منم ...
+ سه شنبه سی و یکم مرداد 1385زمان 10:28 - لیدو |
به دشت سبز و سر زنده نگاه می کنم
همه زیباییش می سره تو دلم منم زیبا می شم و نسیم به پنجره های دلم سرک می کشه .
+ یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385زمان 10:26 - لیدو |
گلهای زرد رنگ دشت.
بهش می گن گل قاصدک. وقتی گبلرگاش می ریزه پرچم هاش تبدیل به قاصدک می شه . همه جا تو بهار در میاد . دشت و صحرا و یه باغچه کوچولو رو سقف شیروونی خونه ها تو ناودونا یی که یه چن سالی از عمرش گذشته و یه سطح نازک خاک توش جمع شده . انگار قاصد بهاره . شیفته رنگ زردشم .
+ شنبه بیست و هشتم مرداد 1385زمان 10:24 - لیدو |
می گه مشکی رنگ عشقه .
قرمز هم می گن رنگ عشقه . ولی رنگ عشق زرده . زرد رنگ آفتاب . آرامش و وسعتی که وقتی بهم می تابه با یه زاویه مایل . پهنا و گستره نا محدودی که داره . ۱۸ اسفند ماه ۸۵
+ شنبه بیست و هشتم مرداد 1385زمان 10:21 - لیدو |
وسط دو تا کتفم .
خیلی وقته موهام اونجا رو لمس نکرده. لذتش هنوز یادمه از اون سالهای دور. وقتی تو حموم سرم رو به عقب خم می کردم می خوام اون کیف باز زنده بشه . موهام رو کمی بلند کنم ... ۱۷ اسفند ماه ۸۵
+ پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385زمان 19:24 - لیدو |
چقدر تنم سرده
دلم می خواد بشینم وسط آتیش بعد شعله های آتیش از درونم زبونه بکشه ولی هنوز زنده باشم داغ شدن رو حس کنم . اون روز از سوختن پام بیدار شدم چه داغ و خوب بود . گاهی صورتم و بخاری فقط یه سانت فاصله دارن .
+ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385زمان 20:14 - لیدو |
قبلا بعد از راه رفتن یهو وقتی می ایستادم
پام گز گز می کرد مدتی بود اصلا بی خیالش بودم خودش رفته بود دو روزه باز حسش می کنم ممکنه از کم خون شدنم باشه ؟
+ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385زمان 20:11 - لیدو |
گلبولهای سفیدم کم شده
برای خانوم دکترم شده سوال . فعلا دارو بخورم . اگر لازم باشه ام. آر. ای ببینم تو مغزم چه خبره
+ سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385زمان 20:9 - لیدو |
بستن در تاکسی هم یه چیز دیگه بود که یاد گرفتم
در رو با دست نگه دارم نزدیک قفل یه فشار محکم هم صداش یه صدای کوبنده نیست هم در قشنگ بسته می شه از هر دو مهمتر حس با شعور بودن بهم دست می ده که مغز راننده رو محکم نکوبیدم به در . خب مردم آزاری کردن رو دوست ندارم .
+ دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385زمان 20:3 - لیدو |
نمی فهمم چرا وقتی سوار تاکسی می شن درست سر نقطه مقصد
می گن " مرسی " . تاکسی تو سرعتش یهو ترمز می کنه . اوایل تاکسی سوار شدنم دوم دبیرستان اینا بود یادمه یکی دوبار این کار رو کردم بعد از ش خوشم نیومد فهمیدم که کمی مونده به رسیدن محل رو اعلام کنم. و دیگه اینکه بگم ... نگه دارید لطفا . و موقع پیاده شدن متشکرم قشنگتر از مرسیه .
+ یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385زمان 20:0 - لیدو |
جای تزریق سه هفته است هربار کمی درد
و بعدش کمی کبودی چی شده ؟
+ یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385زمان 19:56 - لیدو |
وقتی به کسی قرض می دم
بعد یادم می ره هر چی طرف می خواد یادم بیاره اصلا تو ذهنم چیزی ازش یادم نیست وبا ناباوری نیگاش می کنم همه یعنی خیلی بهش اعتماد دارم یک کلام برام شریفه .
+ یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385زمان 19:55 - لیدو |
یه بلیز چسبون یه کاموایی روش یه پالتو هم روی هر دو
می شینم کنار بخاری با شعله زیاد تو جلسه . خب گرمم شد بخاری رو گذاشتم رو شمعک . نمی دونم چرا یکی بهم گفت نیگاه کن مردم سردشون شده هیچی نمی گن فقط هی می رن بیرون و میان .
+ شنبه بیست و یکم مرداد 1385زمان 19:52 - لیدو |
رو دیوار اتاقم دوست دارم نقاشیش کنم
محل برخورد کف با دیوار مرز اب و جزیره باشه صبح که از خواب بیدار می شم پام رو تو آب بذارم اوم م م م م م 
+ جمعه بیستم مرداد 1385زمان 15:29 - لیدو |
لیدو . ساحل آرامش شب طولانی . ۱۶اسفند ماه ۸۵
+ جمعه بیستم مرداد 1385زمان 14:38 - لیدو