تبليغاتX
ل ی د و
آیاکسی هست ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

چرا از تلویزیون

با غم آدمای دنیا پیوند می خوریم ؟

از نت

از رادیو

...

چرا دلمون می خواد به اونا کمک کنیم ؟

بعد که نمی تونیم به خودمون دلداری می دیم

که

خوب دستمون کوتاهه ؟

 اصلا چرا به اونا ؟

چرا این قدر دور ؟

 چرا به همین انسانی که کنار خیابون

مونده ...؟

اصلا چرا این قدر دور ؟

چرا به خودمون کمک نمی کنیم ؟

چرا ما ادما این قدر نیاز به یاری پیدا کردیم ؟

چرا این همه چرا داره ؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 10:14 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

چرا یه زندگی آروم و طبیعی

شده آرزوی آدما ؟

چرا چیزیایی که طبیعیه

افسانه شده

افسانه های ترسناک

شده روزمره زندگیا ؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 10:2 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

چرا  بعضیا راهشونو از اول می دونن ؟

چرا من مثل درخت بامبو ام ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

چرا دلم می خواد امروز هی بپرسم

" چرا "... ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

کدوم دست بود

که ماهو نشون داد؟

 دست کی بود . . .؟

چرا عاقل باید وقتی به ماه اشاره می شه

ماه رو ببینه ؟

 چرا اگر کسی به دست نیگا کنه

نادونه ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 9:55 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

خاصیت جالبی تو چشمام گذاشتی

وقتی چیزی رو می خوام پیدا کنم

بهشون اعتماد می کنم

 می ذارم نگاهم منو دنبال خودش ببره

اونم منو می بره درست سر جای اون گمشده .

پس ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 9:46 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

چرا دنبالش می گردم ؟

 شاید  جلوی چشمم باشه

چن لحظه ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 9:43 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

اون حس بدی که از انجام

یه کاری

 یه تجربه ای

بهم دست می ده

چی می خواد بهم بگه ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 9:40 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

هر کاری انجام می دیم

 اولین اثرش روی خودمون

می مونه .

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 9:35 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

ایده ساختنش می اومد تو ذهنم

تا بالاخره

ساختمش .

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 9:34 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

چرا نخواست ثبت بشه مطلبی که الان نوشتم ؟                                 ۵ فروردین ۸۶

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

دونه دونه زیبایی ها ی

 آفرینشم

رو که لمس می کنم

 و سرشار از 

 عشق می شم

یه چیزی دلم می خواد

کاش می تونستم به اون هم بگم

که زیباست

که دوست داشتنیه

 که یکتا آفریده شده

ولی نمی تونم

هیچ نشونه ای ازش ندارم

فقط  اسم زیبای دخترونه اش 

رو می دونم

هیچ نشونی

هیچ شماره ای

 هیچی

هیچی

کاش با بهار

 پیداش می شد زودتر

 منتظر می مونم

راهش رو جلو پام بذار

 عزیز مهربونم

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط لیدو  | 

- لیدو . . .

من : . . . ؟

- اون قبلیه رو برا کی می خونی ؟

من : بگم  دیگه ازم نمی پرسی ؟

- . . .

من : مخاطب نداره  .

- باور نمی کنم

من : نکن .

- آخه ...

من : پنج دقیقه

بذار آفتاب 

پوست تنت رو لمس کنه

بهار  بشینه رو شونه ات

 بوسه بارونت کنه

نسیم تو فضای بین

سلول های وجودت

برقصه

اگه تو هم نخوندی !

- باور نمی کنم .

من : نکن .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 12:8 بعد از ظهر  توسط لیدو  | 

موزیکال امروز :

زندگی با تو چقدر قشنگه

خوب ه من

آسمون عشق

چه آبی رنگه

...

ای غم عشق تو

 چاره من. . .

. . .

خوب من

ای طبیبب مهربون ه

دل بیمار من

 ماه من

چشم تو چراغ روشن

به شب تار من

یار من

وقتی که پر از بهونه ام

تویی غم خوار من ....

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط لیدو  | 

اون ماهی ه

رو از یه جایی

دزدیدم .

 تو این عکس

بیشترین معنا

تو پریدنش ه .

از فضایی که

براش تنگ و نا آشنا بود

آزاده....

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

           

 

                         

                                                     عیدی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

دستاش رو لای

 موهام

می کشه

آروووووو م .

انگشتای گرمش رو 

...

دستاش اسم هم دارن

نسیم

آفتاب

و هوارتا اسم دیگه .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

- سلاا ا ا ا ام .کجایی تو دختر ؟

من ( تنبلی ... بهش تلفن نزدم 

 با اینکه برام عزیزه

 و تولدش هم چند روز

بعد از تولد خودمه .

جهت کم نیاوردن ) : سلام .

به به  .... این طرفا ...؟

- روت زیاد (همون خیلی پررویی خودمون)

( تیکه کلامشه .

برای اینکه خودش بهم بگه

گاهی نقشه های شیطانی می کشم

خوشم میاد دیگه . کیف می کنم  

لج می کنه  ولی باز باهام حرف می زنه . )

-لیدو ... خوبی ؟

ولقعا خوبی ؟

من : آره عزیزم . خوبم  .

الان که صدات رو شنیدم بهترم .

-خوب ه خوبی ؟ این چند روزه چیزیت نشده .

من : بذار ببینم ...

نه هنوز چیزی نشده .

لازمه ترتیبش رو بدم

یه بلایی ... چیزی ....

- دیوونه .

من : ...

- چند شب پیش خوابت رو دیدم

من : اوهوم ...

- خوابم رو به کسی نمی گم

ولی اون شب پریدم یهو

به .... ( هم خونه اش ) گفتم

من : چه جوری بودم مگه تو خواب ؟

- هیچ جوری . تو دریا شنا می کردی

دیدم داری غرق می شی

 کسی نبود 

یه مرد چینی تو ساحل بود

اومد کمکت

نجاتت داد

ولی ...

صحنه بعدی ...

من : نمایش نامه بوده که عزیزم

- گوش کن . لوس نشو .

بعد دیدم تو یه رستوران بودیم

تو رو روی یه میز  خوابونده بودن

( با بغض کمی ) تکون نمی خوردی

به نظر نفس هم نمی کشیدی

من : خب پس مردم  تموم شدم رفت .

- ترسیدم . با ترس از خواب بیدار شدم .

من : شنیده بودم

علم را بجویم حتا در چین

ولی دیگه نشنیده بودم 

غرق شو برای

مرد چینی .

- خیلی دیوونه ای .

من : واقعا این قد ترسیدی ....؟

- آره

من : یعنی واقعا این  قد دوسم داری ؟

- ( صداش  کمی بلند تر ) یعنی تو نمی دونی ؟

من : دونستن که به نظرم می دونم

ولی واقعا این قد ؟

- خیلی بدی ...

من :  قبول . اما ...

 دوست دارم بهم بگی

دوس دارم بشنوم

- آره . خیلی دوستت دارم .

من: برام عزیزی  ...

(بقیه اش هم تو سر و کله هم مورچه دووندیم ) 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

دخترونه هام

رو  که کشف می کنم

اوم م م م م م ...

شعف سرشارم می کنه .

.  .  .                                          ۳ فروردین ۸۶

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

                   

                 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 9:54 بعد از ظهر  توسط لیدو  | 

به صدا ها یی ...

قوی تر واکنش نشون می دم .

صداش مسخم  می کرد .

سرما وگرما ودرد

و ....

 فراموشم می شد .

هر تصمیمی

بر باد می رفت.

هیچ شخص جدیدی

نمی تونست وارد بشه .

یه رزنانس  ایجاد می شد . 

گاهی بعد از صحبت متوجه می شدم

 دستم

مدتهاست خشک شده . . .

تا جایی که یادمه

سه تا صدا  به این قدرت شنیدم

یه چیزی تو مایه

بوسه  برای سفید برفی ه  هفت کوتوله

... زنبور مست 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 5:34 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

تکلیف معنی ش چی می شه ؟

اسممو می گم :

یکیش ... شب  طولانی

یه جای دیگه نوشته ... زاده شب

یه جای دیگه

با فتحه همون (  َ خودمون )

این می شه .... ابتدای تاثیر شراب ومستی

اگر اول قبلیه یه موقع" ام" بشینه

می شه ... شراب سیاهرنگ .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 5:23 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

ای هم صدای

دیروز و فردا

عاشق تر از ما

کی می شه پیدا ....؟

* بی مخاطب .....

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 5:14 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

یه موقع هایی 

موزیکال می شم

یه موسیقی ای، آهنگی، ترانه ای

یهو تو ذهنم روشن می شه .

منم هی بهش گوش می دم و می خونمش .

الان هم موزیکالم :

ای هم صدای دیروز وفردا

عاشق تر از ما

کی می شه پیدا ...

اولش حتا یادم نبود این ترانه مال کیه .

گاهی اونقدر شدیده که

به هر کی  می رسم

براش بلند می خونم .

بعضی ها هم

 خوش حس و حال می شن

 با من می خونن .

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 5:13 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

چشمم که می گشت

تو جاش

درد می گرفت .

یه کم هوشیار شدم.

با خودم فکر می کنم

من که دیشب پای تی وی

چش چرونی نکردم

چرا چشمام درد می کنه ...؟

 در همون حال ندایی آمد

که تو دیشب به آمپولی فروتن شدی . . .

آهان

روشن شدم .

 بعدش دیدم شهاب بارش تو سرمه

یه استامینی  کد دار و

اومدم به خونه ام  ...

کف دستام ولی

حرارتی داره ها .یه تب اساسی ...

اوم م م م م ...                                       ۲ فروردین ۸۶

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 5:6 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

آخه دختر

مجبور بودی تا صبح بیدار بمونی

که حالاکله پا بشی .

* دل و درونم به هم می پیچه .

مثل اینکه از پا گرفته باشه یکی

 یه دور چرخونده باشه دور سرش ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 9:17 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

ماهی به دریا : تو هیچ وقت نمی تونی بفهمی

من کی گریه می کنم .

دریا : خوب می فهمم عزیزم

چون تو تو دلمی .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 9:14 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

از جلوش که رد می شم

کیف می کنم که

 اونم داره نیگام می کنه

به خصوص وقتی خوش وخندانه .

* یه آینه عیدی گرفتم. این قدیه ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 9:11 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

تا حالا هوارتا

عیدی گرفتم

ولی هنوز

 هیچ کدوم

کفم رو نبریده

نبود ......؟ 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 9:8 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

گوشه چشمی  به جناب حافظ

و جواب چشمک گونه  اش این شد :

 

دیده دریا کنم وصبر به صحرا فکنم

واندر این کار دل خویش به دریا فکنم

 

از دل تنگ گنه کار بر آرم آهی

کاتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

 

مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست

می کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم

 

بگشا بند قبا ای مه خورشید کلاه

تا چو زلفت سر سودا زده در پا فکنم

 

خورده ام تیر فلک باده بده تا سر مست

عقده در بند کمر ترکش جوزا فکنم

 

جرعه جام برین تخت روان افشانم

غلغل چنگ درین گنبد مینا فکنم

 

حافظا تکیه بر ایام چو سهوست و خطا

من چرا عشرت امروز به فردا فکنم

 

* حافظ جون قربون مرامت شاخه نبات از دست این زبونت چی می کشه اون دنیا عزیزم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 9:1 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

 پروردگار عزیز من

عزیز من

خودت رو می خوام

فقط خودت رو

می خوام غرق بودن

در تو رو حس کنم

همین و بس ...

همین و همه  ... 

برای همه

همین و می خوام .

بزرگترین دارایی

بزرگترین  غنایی .

مخلص خدای عزیز ودل بزرگ و مهربونم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 8:55 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

اول فروردین تو برنامه ریزی کامپیوتر

 چند ساعت زودتر  شروع شد .

خوب شد دیشب چیزی ننوشتم .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 8:48 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

شنیدم

 وطن واقعی مون

در قلب کسانی ه که

دوستمون دارن .

. . .

باز هوای وطنم

وطنم آرزوست . . .

این اولین آهنگی بود که امسال از شبکه سه شنیدم .

که خیلی هم زیبا خونده شده .

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:47 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

 

زمین نو شد . . .                                           ۱ فروردین ۸۶

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:42 قبل از ظهر  توسط لیدو  |