با غم آدمای دنیا پیوند می خوریم ؟
از نت
از رادیو
...
چرا دلمون می خواد به اونا کمک کنیم ؟
بعد که نمی تونیم به خودمون دلداری می دیم
که
خوب دستمون کوتاهه ؟
اصلا چرا به اونا ؟
چرا این قدر دور ؟
چرا به همین انسانی که کنار خیابون
مونده ...؟
اصلا چرا این قدر دور ؟
چرا به خودمون کمک نمی کنیم ؟
چرا ما ادما این قدر نیاز به یاری پیدا کردیم ؟
چرا این همه چرا داره ؟
شده آرزوی آدما ؟
چرا چیزیایی که طبیعیه
افسانه شده
افسانه های ترسناک
شده روزمره زندگیا ؟
چرا من مثل درخت بامبو ام ؟
" چرا "... ؟
که ماهو نشون داد؟
دست کی بود . . .؟
چرا عاقل باید وقتی به ماه اشاره می شه
ماه رو ببینه ؟
چرا اگر کسی به دست نیگا کنه
نادونه ؟
وقتی چیزی رو می خوام پیدا کنم
بهشون اعتماد می کنم
می ذارم نگاهم منو دنبال خودش ببره
اونم منو می بره درست سر جای اون گمشده .
پس ...
شاید جلوی چشمم باشه
چن لحظه ...
یه کاری
یه تجربه ای
بهم دست می ده
چی می خواد بهم بگه ؟
اولین اثرش روی خودمون
می مونه .
تا بالاخره
ساختمش .
آفرینشم
رو که لمس می کنم
و سرشار از
عشق می شم
یه چیزی دلم می خواد
کاش می تونستم به اون هم بگم
که زیباست
که دوست داشتنیه
که یکتا آفریده شده
ولی نمی تونم
هیچ نشونه ای ازش ندارم
فقط اسم زیبای دخترونه اش
رو می دونم
هیچ نشونی
هیچ شماره ای
هیچی
هیچی
کاش با بهار
پیداش می شد زودتر
منتظر می مونم
راهش رو جلو پام بذار
عزیز مهربونم
من : . . . ؟
- اون قبلیه رو برا کی می خونی ؟
من : بگم دیگه ازم نمی پرسی ؟
- . . .
من : مخاطب نداره .
- باور نمی کنم
من : نکن .
- آخه ...
من : پنج دقیقه
بذار آفتاب
پوست تنت رو لمس کنه
بهار بشینه رو شونه ات
بوسه بارونت کنه
نسیم تو فضای بین
سلول های وجودت
برقصه
اگه تو هم نخوندی !
- باور نمی کنم .
من : نکن .
زندگی با تو چقدر قشنگه
خوب ه من
آسمون عشق
چه آبی رنگه
...
ای غم عشق تو
چاره من. . .
. . .
خوب من
ای طبیبب مهربون ه
دل بیمار من
ماه من
چشم تو چراغ روشن
به شب تار من
یار من
وقتی که پر از بهونه ام
تویی غم خوار من ....
رو از یه جایی
دزدیدم .
تو این عکس
بیشترین معنا
تو پریدنش ه .
از فضایی که
براش تنگ و نا آشنا بود
آزاده....
موهام
می کشه
آروووووو م .
انگشتای گرمش رو
...
دستاش اسم هم دارن
نسیم
آفتاب
و هوارتا اسم دیگه .
من ( تنبلی ... بهش تلفن نزدم
با اینکه برام عزیزه
و تولدش هم چند روز
بعد از تولد خودمه .
جهت کم نیاوردن ) : سلام .
به به .... این طرفا ...؟
- روت زیاد (همون خیلی پررویی خودمون)
( تیکه کلامشه .
برای اینکه خودش بهم بگه
گاهی نقشه های شیطانی می کشم
خوشم میاد دیگه . کیف می کنم
لج می کنه ولی باز باهام حرف می زنه . )
-لیدو ... خوبی ؟
ولقعا خوبی ؟
من : آره عزیزم . خوبم .
الان که صدات رو شنیدم بهترم .
-خوب ه خوبی ؟ این چند روزه چیزیت نشده .
من : بذار ببینم ...
نه هنوز چیزی نشده .
لازمه ترتیبش رو بدم
یه بلایی ... چیزی ....
- دیوونه .
من : ...
- چند شب پیش خوابت رو دیدم
من : اوهوم ...
- خوابم رو به کسی نمی گم
ولی اون شب پریدم یهو
به .... ( هم خونه اش ) گفتم
من : چه جوری بودم مگه تو خواب ؟
- هیچ جوری . تو دریا شنا می کردی
دیدم داری غرق می شی
کسی نبود
یه مرد چینی تو ساحل بود
اومد کمکت
نجاتت داد
ولی ...
صحنه بعدی ...
من : نمایش نامه بوده که عزیزم
- گوش کن . لوس نشو .
بعد دیدم تو یه رستوران بودیم
تو رو روی یه میز خوابونده بودن
( با بغض کمی ) تکون نمی خوردی
به نظر نفس هم نمی کشیدی
من : خب پس مردم تموم شدم رفت .
- ترسیدم . با ترس از خواب بیدار شدم .
من : شنیده بودم
علم را بجویم حتا در چین
ولی دیگه نشنیده بودم
غرق شو برای
مرد چینی .
- خیلی دیوونه ای .
من : واقعا این قد ترسیدی ....؟
- آره
من : یعنی واقعا این قد دوسم داری ؟
- ( صداش کمی بلند تر ) یعنی تو نمی دونی ؟
من : دونستن که به نظرم می دونم
ولی واقعا این قد ؟
- خیلی بدی ...
من : قبول . اما ...
دوست دارم بهم بگی
دوس دارم بشنوم
- آره . خیلی دوستت دارم .
من: برام عزیزی ...
(بقیه اش هم تو سر و کله هم مورچه دووندیم )
رو که کشف می کنم
اوم م م م م م ...
شعف سرشارم می کنه .
. . . ۳ فروردین ۸۶

قوی تر واکنش نشون می دم .
صداش مسخم می کرد .
سرما وگرما ودرد
و ....
فراموشم می شد .
هر تصمیمی
بر باد می رفت.
هیچ شخص جدیدی
نمی تونست وارد بشه .
یه رزنانس ایجاد می شد .
گاهی بعد از صحبت متوجه می شدم
دستم
مدتهاست خشک شده . . .
تا جایی که یادمه
سه تا صدا به این قدرت شنیدم
یه چیزی تو مایه
بوسه برای سفید برفی ه هفت کوتوله
... زنبور مست
اسممو می گم :
یکیش ... شب طولانی
یه جای دیگه نوشته ... زاده شب
یه جای دیگه
با فتحه همون ( َ خودمون )
این می شه .... ابتدای تاثیر شراب ومستی
اگر اول قبلیه یه موقع" ام" بشینه
می شه ... شراب سیاهرنگ .
دیروز و فردا
عاشق تر از ما
کی می شه پیدا ....؟
* بی مخاطب .....
موزیکال می شم
یه موسیقی ای، آهنگی، ترانه ای
یهو تو ذهنم روشن می شه .
منم هی بهش گوش می دم و می خونمش .
الان هم موزیکالم :
ای هم صدای دیروز وفردا
عاشق تر از ما
کی می شه پیدا ...
اولش حتا یادم نبود این ترانه مال کیه .
گاهی اونقدر شدیده که
به هر کی می رسم
براش بلند می خونم .
بعضی ها هم
خوش حس و حال می شن
با من می خونن .
تو جاش
درد می گرفت .
یه کم هوشیار شدم.
با خودم فکر می کنم
من که دیشب پای تی وی
چش چرونی نکردم
چرا چشمام درد می کنه ...؟
در همون حال ندایی آمد
که تو دیشب به آمپولی فروتن شدی . . .
آهان
روشن شدم .
بعدش دیدم شهاب بارش تو سرمه
یه استامینی کد دار و
اومدم به خونه ام ...
کف دستام ولی
حرارتی داره ها .یه تب اساسی ...
اوم م م م م ... ۲ فروردین ۸۶
مجبور بودی تا صبح بیدار بمونی
که حالاکله پا بشی .
* دل و درونم به هم می پیچه .
مثل اینکه از پا گرفته باشه یکی
یه دور چرخونده باشه دور سرش ...
من کی گریه می کنم .
دریا : خوب می فهمم عزیزم
چون تو تو دلمی .
کیف می کنم که
اونم داره نیگام می کنه
به خصوص وقتی خوش وخندانه .
* یه آینه عیدی گرفتم. این قدیه ...
عیدی گرفتم
ولی هنوز
هیچ کدوم
کفم رو نبریده
نبود ......؟
و جواب چشمک گونه اش این شد :
دیده دریا کنم وصبر به صحرا فکنم
واندر این کار دل خویش به دریا فکنم
از دل تنگ گنه کار بر آرم آهی
کاتش اندر گنه آدم و حوا فکنم
مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست
می کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم
بگشا بند قبا ای مه خورشید کلاه
تا چو زلفت سر سودا زده در پا فکنم
خورده ام تیر فلک باده بده تا سر مست
عقده در بند کمر ترکش جوزا فکنم
جرعه جام برین تخت روان افشانم
غلغل چنگ درین گنبد مینا فکنم
حافظا تکیه بر ایام چو سهوست و خطا
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم
* حافظ جون قربون مرامت شاخه نبات از دست این زبونت چی می کشه اون دنیا عزیزم .
عزیز من
خودت رو می خوام
فقط خودت رو
می خوام غرق بودن
در تو رو حس کنم
همین و بس ...
همین و همه ...
برای همه
همین و می خوام .
بزرگترین دارایی
بزرگترین غنایی .
مخلص خدای عزیز ودل بزرگ و مهربونم
چند ساعت زودتر شروع شد .
خوب شد دیشب چیزی ننوشتم .
وطن واقعی مون
در قلب کسانی ه که
دوستمون دارن .
. . .
باز هوای وطنم
وطنم آرزوست . . .
* این اولین آهنگی بود که امسال از شبکه سه شنیدم .
که خیلی هم زیبا خونده شده .
زمین نو شد . . . ۱ فروردین ۸۶