یه ناخدا داره
که با مهارت سکان رو تو دست گرفته
و کشتی رو هدایت می کنه.
یه ناخدای ماهر
به سادگی سکان رو
به دست کسی نمی ده
مگر وقتی که
یه ناخدای دیگه رو آماده
هدایت کشتی کرده باشه .
بعضی ها این جوری سکان زندگی رو
رها می کنن و اونو به دیگری می سپرن .
* چه جالب که عقیده من و اون دوستم عین هم بود درباره از دنیا رفتن اون نا خدا ها .
مثه نوشته قبلیا
یه اسم تو مغزم
زنگ می زنه :
مارتین لوتر کینگ
چه ربطی به هم دارن ؟
توانایی نظام امنیتی
عام جامعه ایران
طبق نگاه سر انگشتی من
خیلی ضعیفه .
امنیت یه خانوم
چه شکلیه ؟
یکی برام معنیش کنه .
تو ماشین
خانومی از آزار پشت سری ش
یه مرد
فریاد می زنه
و بقیه هم
مثل ماست چکیده
شل و بی حال
فقط
گوش میدن .
و راستی چه کسی
غیر خودش
می تونه به واقعیت دردش پی ببره ؟
و چه کسی غیر از خودش
می تونه برای حذف اون درد
پی چاره باشه ؟
حرکتی ...
شروعی ...
من باور دارم
حتا اگر هر حرکتی بی معنا و بی ثمر به نظر بیاد
باز یه شروع برای رسیدن به یه معناست
پس باید انجام بشه .
بيشتر عاشقند
و کمتر حرف ميزنند .
...
عجب زده وسط خال ۳۱ اردی بهشت ۸۶
عشق یه علم ه .
علم یعنی یه انسجام و منطق توش هست
و عشق معنای بزرگ ه منطق رو در خودش داره .
حاضرم ثابتش کنم .
منطق کشف شده
چند ساعتی هست
مبهوتم کرده
و مشعوف .
باز گنده گنده گفتم ؟؟؟؟؟ ۲۹ اردیبهشت ۸۶
سر بچه هامه .
اونا فقط یه کار دارن
درسا رو بخونن
یا اینکه یکی تو
سر خودشون
بزنن
ده تا تو سر
کتاب ریاضی شون
ولی من ده تا کار دارم
و یه نفرم .
خب غر زدن بسه
بنده تا جمعه
تخته گاز کار دارم . . . ۲۴ اردی بهشت ۸۶
باز هم زندگی : روی دیوار زندگی چی یادگاری نوشتی ؟
کارگردان و تهیه کننده
و اجراش
بیژن بیرنگ ه
من دیروز یعنی یکشنبه بعد از ظهر
حول و حوش ساعت یک
کشفش کردم
ولی بچه ها ایمیل فرستادن که
پنج شنبه ها
بعد از خبر ۲۳
از شبکه چاهار
پخش می شه .
و اما اینکه چرا از این برنامه خوشم اومد
می ره دنبال آدمایی که همین دور و بر ما هستن
گم نامن
هیاهو ندارن
ولی کوله پر باری دارن
البته بعضی هاشون آوازه دارن
اما در مجامع خاص
که فقط برا عده خاصی شناخته شده ان
مثلا من تا حالا در باره علی واکسی ما
اولین واکسی تلفنی و اینترنتی ایران چیزی نمی دونستم
یا در باره پسری که خدای قیچی و کاغذه
و میلیونها حیوون رو می تونه
بدون هیچ طرحی از دل کاغذ خلق کنه
کولاکیه این پسر .
بنده اعلام می کنم از این به بعد پنج شنبه و یکشنبه
در بست پای اون جعبه می شینم
نه که مخلص و هواخواه این برنامه بشم
دوسش دارم
چون یه جور ایده دونیه
مثل سالن هزار در می مونه
و خیلی بهتر از راهروی تک در ه .
و البته دیروز داشتم با خودم فک می کردم
که نیاز به حرکت نو دارم
زندگی هی می خواد بگه بهم
بدو بچه جا نمونی . . .
Life is short
Break the rules
Forgive quickly
Kiss slowly
Love truly
Laugh uncontrollably
And never regret anything that made you smile
Life may not be the party we hoped for
but while we're here we should dance
....
هوم . . . . ؟ ۱۷ اردی بهشت ۸۶
می نویسم ... ۱۶ اردیبهشت ۸۶
ماه ایوون من
از تو تنها شدم
و
برای شنیدن خودمونی اسمم
با صدات
دلم سخت تنگ شده
ولی
...
. . .
بابایی از بند تن به رهایی جان رسید
و رفت . . . ۱۴ اردی بهشت ۸۵
* خون اومد
و قطع نشد
ولی . . .
او م م م م م
حرف می ندازی وسطا ا ا ا ا
* کار زنبوره نبود
مهربون تر از این حرفاست
فقط تهدید می کنه
* ۲۰۰۰ در کار نیس . . . ۲۰۰۹ می شه
اون یکی دوسته :
خب آره کفم برید دیگه
چش بود مگه ؟
. . .
* شماره رو داری کفم برید .
بخت خندان
و ز مان رام
و این حرفا
تو تاکسی بشینی
برنامه هفت شنبه هم
که داره پخش می شه
یه نمایش طنز اساسی هم
داره برات پخش می کنه
منم که خنده ام
از صد کیلومتری واویلا پیداست
( خنده با تمام وجود ولی بی صدا )
راننده : مسیرتون ؟
من با خنده : . . .
راننده داره بقیه پول رو که می ده
نیگاه می کنه مطمئن بشه حالم خوشه
بعد هم شعف من بهش منتقل می شه
خب من چی کار کنم
خنده داره دیگه
می خندم
تازه بعدش رو کسی نفهمید
آفتاب رو که می بینم
داره رو پوست صورتم می خزه
. . .
آهای یکی من رو ببره خونه . . .
بس شیرین
به عقاید
و نظرات
عشقیم
دارم می دم .
آی کیف داره
وای کیف داره . . .
اگه ندیدی
من و ببین .
این یخ سازی من
یهو
درجه یخسازش
می ر ه بالا.
حالا هی بیام جبران مافات کنم.
من که با استعداد تر از خودم
تو یخ زدن موقع گرم بودن
ندیدم.
کسی رو می شناسی
معرفی کن
جایزه ویژه داره . . .
گل گلدون من شکسته در باد
تو بیا تا دلم نکرده فریاد
گل شب بو دیگه شب بو نمیده
کی گل شب بو رو از شاخه چیده
گوشهء آسمون پر رنگین گمون
من مثل تاریکی تو مثل مهتاب
اگه باد از سر زلف تو نگذره
من میرم گم میشم تو جنگل خواب
گل گلدون من ماه ایوون من
از تو تنها شدم چو ماهی از آب
گل هر آرزو رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم یه مرداب
آسمون آبی میشه
اما گل خورشید
رو شاخه های بید
دلش میگیره
دره مهتابی میشه
اما گل مهتاب
از برکه های آب
بالا نمیره
تو که دست تکون میدی
به ستاره جون میدی
میشکفه گل از گل باغ
وقتی چشمات هم میاد
دو ستاره کم میاد
میسوزه شقایق از داغ
گل گلدون من ماه ایوون من
از تو تنها شدم چو ماهی از آب
گل هر آرزو رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم یه مرداب
* از صداش آرامشم چند برابر می شه .
اصلا به حس و حال و غم و این حرفا مربوط نداره ها . . .
دست و گردن و اینا که
هیچی ازش نمونده بود
یه انگشتم
به نظرم قرمز اومد
نیگاه کردم
خون بود
به ساعت
یک ساعت و بیست دقیقه
. . .
این از کی خون اومد ؟
کی خونش بند اومد ؟
چرا دردم نیومد ؟
اصلا چی شد که
خون اومد ؟
اینا همه سوالایی ه که
جوابش به سن من قد نمی ده
. . .