تبليغاتX
ل ی د و
یه کشتی

یه ناخدا داره

که با مهارت سکان رو تو دست گرفته

و کشتی رو هدایت می کنه.

 یه ناخدای ماهر

به سادگی سکان رو

به دست کسی نمی ده

مگر  وقتی که

یه ناخدای دیگه رو آماده

هدایت کشتی کرده باشه .

بعضی ها این جوری سکان زندگی رو

رها می کنن و اونو به دیگری می سپرن .

* چه جالب که عقیده من و اون دوستم عین هم بود درباره  از دنیا رفتن اون نا خدا ها . 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 3:45 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

تو موقعیتی

مثه نوشته قبلیا

یه اسم تو مغزم

زنگ می زنه :

مارتین لوتر کینگ

چه ربطی به هم دارن ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 3:40 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

واقعیتش اینه که

توانایی نظام امنیتی

عام جامعه ایران

طبق نگاه سر انگشتی من

خیلی ضعیفه .

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 3:18 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

راستی راستی

امنیت یه خانوم

چه شکلیه ؟

یکی برام معنیش کنه .

تو ماشین

خانومی از آزار پشت سری ش

یه مرد

فریاد می زنه

و بقیه هم

مثل ماست چکیده

شل و بی حال

فقط

گوش میدن .

و راستی چه کسی

غیر خودش

می تونه به واقعیت دردش پی ببره ؟

و  چه کسی غیر از خودش

می تونه برای حذف اون درد

پی چاره باشه ؟

 حرکتی ...

شروعی ...

من باور دارم

حتا اگر هر حرکتی بی معنا و بی ثمر  به نظر بیاد

باز  یه شروع برای رسیدن به یه معناست

پس باید انجام بشه .

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 3:16 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

کساني که در عشق عاقلند ،

بيشتر عاشقند

و کمتر حرف ميزنند .

...

عجب زده وسط خال                                                       ۳۱ اردی بهشت ۸۶

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 3:1 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

جدیدترین کشفم

عشق یه علم ه .

علم یعنی یه انسجام و منطق توش هست

و عشق  معنای بزرگ ه منطق رو در خودش داره .

حاضرم ثابتش کنم .

منطق کشف شده

چند ساعتی هست

مبهوتم کرده

و مشعوف .

باز گنده گنده گفتم ؟؟؟؟؟                                                     ۲۹ اردیبهشت ۸۶

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 1:44 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

این آخر ترم سر من شلوغتر از

 سر بچه هامه .

اونا فقط یه کار دارن

درسا رو بخونن

 یا اینکه یکی تو

سر خودشون

بزنن

 ده تا تو سر

 کتاب ریاضی شون

ولی من ده تا کار دارم 

و یه نفرم .

خب  غر زدن بسه

 بنده تا جمعه

تخته گاز  کار دارم . . .                                      ۲۴ اردی بهشت ۸۶

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 7:42 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

یه برنامه جالب کشف کردم

باز هم زندگی :  روی دیوار زندگی چی یادگاری نوشتی ؟

کارگردان و تهیه کننده

و اجراش

بیژن بیرنگ  ه

من دیروز یعنی یکشنبه  بعد از ظهر

حول و حوش ساعت یک

کشفش کردم

ولی بچه ها ایمیل فرستادن که

پنج شنبه ها

بعد از خبر  ۲۳

از شبکه  چاهار

پخش می شه .

و اما اینکه چرا از این برنامه خوشم اومد

 می ره دنبال آدمایی که همین دور و بر ما هستن

 گم نامن

هیاهو ندارن

ولی کوله  پر باری دارن

 البته بعضی هاشون آوازه دارن

اما در مجامع خاص

 که فقط برا عده خاصی شناخته شده ان

مثلا  من تا حالا در باره علی واکسی ما

اولین واکسی تلفنی و اینترنتی ایران چیزی نمی دونستم

یا در باره پسری که خدای قیچی و کاغذه

 و میلیونها حیوون رو می تونه

 بدون هیچ  طرحی از دل کاغذ خلق کنه

 کولاکیه این پسر .

بنده  اعلام می کنم از این به بعد پنج شنبه  و یکشنبه

در بست پای  اون جعبه می شینم

نه که مخلص و هواخواه این برنامه بشم

دوسش دارم

چون یه جور ایده دونیه

مثل سالن هزار در می مونه

 و خیلی بهتر از راهروی تک  در  ه .

و البته دیروز داشتم با خودم فک می کردم

که نیاز به حرکت نو دارم

زندگی  هی می خواد بگه بهم

بدو  بچه جا نمونی . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

یه ایمیل  :

Life is short

Break the rules

Forgive quickly

 Kiss slowly

 Love truly


Laugh uncontrollably

 And never regret anything that made you smile

Life may not be the party we hoped for

but while we're here we should dance 

....

هوم . . .  . ؟                                                                ۱۷ اردی بهشت ۸۶

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:44 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

هنوز آماده نوشتن نشدم

می نویسم ...                           ۱۶ اردیبهشت ۸۶

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:42 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

گل گلدون من

ماه ایوون من

از تو تنها شدم

و

برای شنیدن خودمونی اسمم

با صدات

دلم سخت تنگ شده

ولی

...

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 5:24 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است

. . .

بابایی از بند تن به رهایی جان رسید

و رفت . . .                                            ۱۴ اردی بهشت ۸۵

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 5:19 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

چن تا جواب به یه دوست خوب :

* خون اومد

و قطع نشد

ولی . . .

او م م م م م 

حرف می ندازی وسطا  ا ا ا ا

* کار زنبوره نبود

مهربون تر از این حرفاست

فقط تهدید می کنه

* ۲۰۰۰ در کار نیس . . .  ۲۰۰۹  می شه

 اون یکی دوسته :

خب آره کفم برید دیگه

چش بود مگه ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط لیدو  | 

یه زنبور اینجا بود

. . .

* شماره رو داری کفم برید .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

صبح جمعه

بخت خندان

و ز مان رام

و این حرفا

تو تاکسی بشینی

برنامه هفت شنبه هم

که داره پخش می شه

یه نمایش طنز اساسی هم

داره برات پخش می کنه

منم که خنده ام

از صد کیلومتری واویلا پیداست

( خنده با تمام وجود ولی بی صدا )

راننده : مسیرتون ؟

من با خنده : . . .

راننده داره بقیه پول رو که می ده

نیگاه می کنه  مطمئن بشه حالم خوشه

بعد هم شعف من بهش منتقل می شه

خب من چی کار کنم

 خنده داره دیگه

می خندم

تازه بعدش رو کسی نفهمید

آفتاب رو که می بینم

داره رو پوست صورتم می خزه

. . .

آهای یکی من رو ببره خونه  . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 1:50 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

یه تکون تکنیکی

بس شیرین

به عقاید

و نظرات

 عشقیم

 دارم می دم .

آی کیف داره

وای کیف داره . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 1:45 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

یخ در بهشت دیدی ؟

اگه ندیدی

من و ببین .

این یخ سازی من

یهو

درجه یخسازش

 می ر ه بالا.

حالا هی بیام جبران مافات کنم.

من که با استعداد تر از خودم

 تو یخ زدن موقع گرم بودن

 ندیدم.

کسی رو می شناسی

معرفی کن

جایزه ویژه داره . . .  

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 1:43 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

کمی لذت سرشار . . .

گل گلدون من شکسته در باد
تو بیا تا دلم نکرده فریاد
گل شب بو دیگه شب بو نمیده
کی گل شب بو رو از شاخه چیده
گوشهء آسمون پر رنگین گمون
من مثل تاریکی تو مثل مهتاب
اگه باد از سر زلف تو نگذره
من میرم گم میشم تو جنگل خواب

گل گلدون من ماه ایوون من
از تو تنها شدم چو ماهی از آب
گل هر آرزو رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم یه مرداب

آسمون آبی میشه
اما گل خورشید
رو شاخه های بید
دلش میگیره
دره مهتابی میشه
اما گل مهتاب
از برکه های آب
بالا نمیره
تو که دست تکون میدی
به ستاره جون میدی
میشکفه گل از گل باغ
وقتی چشمات هم میاد
دو ستاره کم میاد
میسوزه شقایق از داغ

گل گلدون من ماه ایوون من
از تو تنها شدم چو ماهی از آب
گل هر آرزو رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم یه مرداب

* از صداش آرامشم چند برابر می شه .

اصلا به حس و حال و غم و این حرفا مربوط نداره ها . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط لیدو  | 

گوشی رو که گذاشتم

دست و گردن و اینا که

هیچی ازش نمونده بود

یه انگشتم 

به نظرم قرمز اومد

نیگاه کردم

خون بود

به ساعت 

یک ساعت و بیست دقیقه

. . .

این از کی خون اومد ؟

کی خونش بند اومد ؟

 چرا دردم نیومد ؟

اصلا چی شد که

خون اومد ؟

اینا همه سوالایی ه که

جوابش به سن من قد نمی ده

. . .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 1:15 قبل از ظهر  توسط لیدو  |