طالب بیقرار شو تا که قرار آیدت
چقدر به حال امروز من ربط داره
خیلی بیقرار بدست آوردن قرار شده بودم امروز
ولی فقط بی قرار ی بیشتر نصیبم شد .
و باز هم از تلنگرت سپاس دولت عشق
وقتی ا بد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسما نها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک ها یم می چشید
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دا نم از این دیوا نگی و عاقلی
یک آن شد ا ین عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشما نت مرا از عمق چشما نم ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو نه آ تشین و نه گلین
چیزی نمی دا نم از این دیوا نگی و عاقلی
* شعر پایانی سریال مدار صفر درجه است . ۳۱ مرداد ۸۶
گفت: شوق به ديدار فرو نشيند ولي
اشتياق زياده شود و فزوني گيرد. ۱۹ مرداد ۸۶
باخنده می گه : دیوونه !
می خندم .
می گه : ناراحت می شی ؟
می گم نه .
می پرسه : چرا ؟
من : دیوونه برای من یه چیزی شبیه بوسیدنه
دیوونه یه بوسه کلمه ای ه .
تو وقتی سرشار از شوق شدی
وقتی از صحبت کردن لذت بردی
وقتی دلت می خواد از خوشی هی بخندی
یه کم که خندیدی
یه کم که خوش بودی
یه عالمه دیگه خوشیت رو می ریزی تو کلامت
می گی " دیووووووووونه "
یعنی ![]()
اگر تو با ا ین معنی نمی گی هر وقت من می گم تو این معنی رو برداشت کن .![]()
۱۵ مرداد ۸۶
این ترانه انتهای کارتون " شهر اشباح "
یه جایی
صدایی از اعماق قلبم صدا می زنه
ممکنه همیشه خواب ببینم
رویاهایی که قلبمو می بره
با اشک و.....
اندوه و......
غم بسیار......
می دونم
اون طرف
یه جایی
من
پیدات می کنم .
هر وقت که زمین می خوریم
به آسمون آبی بالای سرمون نگاه می کنیم
و با رنگ آبی اون بلند می شیم
اما
اولین بار....
جاده طولانی
تنهایی
انتهایی دور دست
ونا پدید شدن.
می تونم با این دو دستم
روشنایی رو در آغوش بگیرم.
وقتی که خداحافظی کنم
قلبم از حرکت می ایسته
در احساس لطیف
تن سا کت وخالی من
به چیزی که حقیقت داره
گوش فرا می ده
تعجب از زندگی
تعجب از مردن.
اون وقت با باد وشهر و گلها
با هم می رقصیم .
جایی
یه صدایی
ا ز اعماق قلبم بهم می گه
خوابهات را ببین
نذار جدا بشن
ما از غم شما
یا اندوه دردناک زندگی
صحبت می کنیم
گاهی هم به جای صحبت
آوازی برای شما سر می دیم
زمزمه صدا .
ما هرگز نمی خوایم فراموش کنیم
در هر خاطره گذرایی
همیشه راهنمایی برای شما وجود دارد .
وقتی که یه آینه شکسته می شه
تکه های متلاشی شده روی زمین
پخش می شن
اون وقت
نگاههایی از زندگی جدید
دور تادور ما منعکس می شه .
پنجره آغاز
آرام وبی حرکت
نور جدیدی از سپیده دم .
بذار تن خالی ساکت من
پر بشه و احیا بشه.
نه نیازی به جستجوی بیرون هست
نه از دریا با قایق گذشتن
بذاردرون من بدرخشه.
درسته اینجا درون منه
من یه روشنایی یافتم
که همیشه همراه منه
یه روشنایی که همیشه
با منه ۸ مرداد ۸۶
من در میان جمع و دلم جای دیگریست
* شاعرش رو می شناسید ؟ ۷ مرداد ۸۶
یه کم کمک کنم
این کلمه ها برات یه جورن ؟
مدادم مداد ه ( یه مدادی )
اتاقم اتاق ه ( یه اتاقی بی ربط به مال من )
خوشم خوش ه
این دوستم اون دوست ه
کلی حرف می زنیم با همین تفاوت به ظاهر کوچیک .
بعد می تونیم بگیم منظوری نداشتم . همین جوری گفتم ... مگه نه ؟
* فهمیدنش سخته یه کم . منم که فهمیدم با کمک نیرو ی کمکی بود . ۳ مرداد ۸۶
که البته منم دعوت شدم به طور رسمی
رفتم فروشگاه اسباب بازی
اون که کلی ذوق و هیجان مرا در بر گرفته بود یه طرف
یه اسباب بازی خریدم به نام دوز
یکی از انواع دوز
اومدم خونه
با داداش بزرگه نشستیم بازی کردیم
تازه فهمیدیم چه بازی خلاقیت زا یی است . ![]()
همون دستای خودته .
دستای خودم ؟ ۲ مرداد ۸۶