نوشتن کمکم می کنه احساسات و افکار و تصمیماتم رو
بهتر ببینم و
بهتر بتونم بهشون جهت بدم و
همین طور بهشون اگاه بشم
موقع نوشتن چیزایی زیر انگشتام می لغزه و نوشته می شه که بهش اگاه نیستم
و بعد از نوشتن می بینمشون
من یک نویسنده هستم
در نوشتن بهتر زندگی رو لمس می کنم
و ننوشتن از روی بی توجهی به این انگیزه
کلافه ام می کنه
بهتره حواسم باشه از این به بعد
و نذارم بی حوصلگی با چماقش دوروبرم پرسه بزنه
و بنویسم
با دوستم صحبت می کردم
اون یه شاعره و شعرهای خوبی می گه
از نوشتن گفتم
و اینکه گاهی دستهام منو دنبال خودشون می کشن
که قلم رو بگیرم
و بذارم اونا قدایتش کنن
تا بنویسه
ولی نوشته هام رو از خودم می نویسم
وجوریه که به شدت افشاگرانه است
مثل اینکه رو دیوار اتاق خلوتم یه پنجره بزرگ باز کرده باشم
عریان دیده می شم
ودیدن همه لحظه ها برای دیگران لازم نیست و
برا همین نمی دم کسی بخونه
واو گفت :
اگر نوشته هایی که بهشون به شکل یه اثر نگاه می کنی
را دیگران بخونن
هر نظری بدن
بهت کمک می کنه.
نوع نوشته هات رو عمومی تر کن
و از اون خفای اختصاصی درشون بیار .
من فکر می کنم
قسمتیش رو هم عمومی خوان کنم خوبه
یه چیز مهمتر هم مرتب نوشتنه
مرتب نوشتن به ذهن فرمان آماده باش می ده
که از کنار پیامها و نکته ها راحت نگذره
فرمان نوشتن بده و نه فقط
پروراندن سوژه
من که می دونم نویسنده ام
می نویسم ![]()
![]()
ولی نوشتنی زیاد دارم .
پس می نویسم ![]()
۳۱ خرداد ۸۷
۲خرداد۸۷