ADSL دار شدم
یکی از کارایی که دوس داشتم انجام بدم ساختن قالب وبلاگ بود که حالا بی دقدقه تموم شدن کارت می تونم انجامش بدم در مورد یه چیزایی هم باید جست و جو (search) انجام می دادم که گاهی وقتشو نداشتم گاهی حالشو به نظرم اوضاع بهتر میشه
+ پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388زمان 16:58 - لیدو
چه ماجرایی شده ها . . . وقتی سوژه دارم فرصت ندارم وقتی هم که فرصت دارم سوژه ها رو از دست می دم . این که نشد رسم نوشتن که . . .
+ پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388زمان 1:32 - لیدو
روح سرخپوستی م زنده شده
رفته بودم کتابخونه توی کتابا " رقص با گرگ " اومد جلوی دستم گرفتم بخونمش هنوز نخوندمش من رییس قبیله نبودم قبلن ؟ بد جور هوای قبیله ام رو کردم دیشب مامان خواسته بودن جگر رو تو یخچال جا به جا کنم وقتی گرفتمش تو دستم یه حس کشش شدید دستمو به سمت دندونام کشوند یه گاز گاز بعدی بعدی بعدی یه چیزی حدود یک چهارم اون قطعه رو خوردم دستام خونی بود بوی خون تو بینی م پیچیده بود مزه خون لای دندونام مسواک هم نزدم با طعم خون خوابیدم نمیدونم چطور این لطافت یهو در برابرجگر تغییر چهره می ده البته در برابر ماهی سفید تازه و بوی گوشتش هم بی اختیار می شم ولی هنوز خودمو در برابر خام خوردنش کنترل کردم شنیده بودم گروه خونی O تمایل زیادتری به گوشت داره تا سبزیجات نمی دونستم دیگه این جور ... ممکنه برا مهارش مجبور به خام گیاهخواری بشم؟...نه نه نه از گرگ هم سخت خوشم میاد نمیدونم این حیوون چرا حیوون آفریده شده با اون نگاهش منو واله خودش کرده سالهاست به اندازه یه بار سخنرانی رییس قبیله صحبت کردم تا گرد همایی بعدی ...
+ شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388زمان 23:11 - لیدو
من میتوانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشتهخو یا شیطانصفت باشم ، من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم، من میتوانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم، چرا که من یک انسانم، و اینها صفات انسانى است. وتو هم به یاد داشته باش : من نباید چیزى باشم که تو میخواهى ، من را خودم از خودم ساختهام، تو را دیگرى باید برایت بسازد و تو هم به یاد داشته باش من که من از خود ساختهام، آمال من است ، تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند. لیاقت انسانها کیفیت زندگى را تعیین میکند نه آرزوهایشان و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو میخواهى و تو هم میتوانى انتخاب کنى که من را میخواهى یا نه ولى نمیتوانى انتخاب کنى که از من چه میخواهى . میتوانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم. میتوانى از من متنفر باشى بىهیچ دلیلى و من هم ، چرا که ما هر دو انسانیم. این جهان مملو از انسانهاست ، پس این جهان میتواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد. تو نمیتوانى برایم به قضاوت بنشینى و حكمی صادر كنی و من هم، قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است. دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و میستایند، حسودان از من متنفرند ولى باز میستایند، دشمنانم کمر به نابودیم بستهاند و همچنان میستایندم، چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتا رقیبى، من قابل ستایشم، و تو هم. یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد به خاطر بیاورى که آنهایى که هر روز میبینى و مراوده میکنى همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا. نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسانها را از پشت نقابهاى متفاوتشان شناختى، و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است...
+ جمعه هجدهم اردیبهشت 1388زمان 2:46 - لیدو
عشق از مردم جدایت می کند
می برد در خود خدایت می کند * هدیه ی کافه برفی . ممنونم ازت . ** دلم می خواد ساعتها بشینم و به ترانه لیلا - مازیار گوش بدم . گذاشتمش تو پیوند های روزانه اون کنار
+ جمعه یازدهم اردیبهشت 1388زمان 11:47 - لیدو
آزاد آزادم ببین
چون عشق درگیر من است
+ دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388زمان 0:48 - لیدو |
شوق نوشتن های کوتاه و پی در پی
روز به روز دارم . امروز نوشتم : بهشت رفتنی نیست . . . ساختنی ست . برای همه .
+ شنبه پنجم اردیبهشت 1388زمان 17:7 - لیدو