سرویس ترجمه متون به فارسی در گوگل راه نزدیکتری به دنیای غیر فارسی زبانان ایجاد کرده
+ جمعه بیست و نهم خرداد 1388زمان 16:51 - لیدو
+ دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388زمان 21:30 - لیدو
نادر ابراهیمی برام نامه یی نوشته و جوابم رو داده :
بانوی ارجمند من ! دیروز ، شنیدم که در تایید سخن دوستی که از بد روزگار می نالید ، ناخواسته و به همدردی می گفتی : "بله ... درست است . زندگی ، واقعا ، خسته کننده ، کسالت آور ، و یکنواخت شده است " ... *طعم این آهنگ تو دهنم و تنم و جونم ... جا خوش کرده . بابک جهانبخش
اما این درست نیست عزیز من ، اصلا درست نیست .
مستقل از انسان و آنچه که انسان می کند ، در جستجوی چیزی در ذات زندگی نباید بود .
از مزاح مکرر"زندگی موریانه ها و زنبوران عسل" بگذر ! آنها شاید موجودات بسیار مهمی هستند که مسایل بسیار مهمی را اثبات می کنند ؛ اما کمترین نقشی در ساختمان معنوی حیات ندارند .
به جستجوی بیهوده ی چیزی نباش ، که اگر تو نباشی و دیگران نیز نباشند ، آن چیز ، همچنان باشد ، و خوب و دلخواه و سرشار از نشاط نا مکرر باشد .
نه ... تنها به اعتبار وجود زنده و پویای توست که چیزی بد است یا چیزی خوب ؛ چیزی کهنه است وچیزی نو ، چیزی زیباست و چیزی نا زیبا ، و آنچه مکرر است به نا مکرر ...
هرگز گمان مبر که زندگی ، بدون انسان ، یا بدون موجودی زنده که قدرت تفکر و انتخاب داشته باشد ، باز هم زندگی ست .
عزیز من !
هرگز از زندگی ، آنگون که انگار گلدانی ست ، بالای تاقچه یا درختی در باغچه ، جدا از تو و نیروی تغییر دهنده ی تو ، گله مکن !
هرگز از زندگی آنگونه سخن مگوی که گویی بدون حضور تو ، بدون کار تو ، بدون نگاه انسانی تو ، بدون توان درگیری و مقاومت تو ، بدون مبارزه ی تو ، پافشاری تو ، سرسختی تو ،محبت تو ایمان تو ، نفرت تو ، خشم تو ، فریاد تو ، و انفجار تو، باز هم زندگی ست و می تواند زندگی باشد .
زندگی ، مرده ریگ انسان نیست تا پس از انسان یا در غیابش ، موجودیتی عینی و مادی داشته باشد . زندگی ، کار مایه ی انسان است ، و محصول انسان ، و دسترنج انسان ، و رؤیای انسان ، و مجموعه ی آرزوها و آرمان های انسان - که بدون انسان هیچ است و کم از هیچ .
زندگی ، حتا ممکن است خواب طولانی و رنگین یک انسان باشد - بسیار دور از واقعیت بیداری ؛ اما به هر حال چیزی ست متعلق به انسان ، وسرچشمه گرفته از قدرت های مثبت و منفی انسان .
به یادم می آید که در جایی خوانده ام یا نوشته ام : "خدای من ، زمین بی انسان را دوست نمی دارد و هرگز نیز دوست نداشته است" . ساختن زمین آنگونه که انسان ، روی آن ، نفسی به آسودگی و سلامت بکشد ، و بتواند جزء و کل آن را عاشقانه اما نه طمع ورزانه بخواهد و نگه دارد ، تنها رسالت انسان است ؛ و رسالت تو و من ، اگر از داشتن عنوان پر مسؤولیت و خطیر "انسان" هراسی به دل هایمان نمی افتد ...
بانوی من !
ما نکاشته هایمان را هرگز درو نمی کنیم .
پس به آن دوست بگو : خستگی کاشته یی که خستگی برداشته یی . اینک به مدد نیرویی که در توست و چه بخواهی و چه نخواهی زمانی از دست خواهد رفت ، چیزی نو و پر نشاط بساز ...
چیزی که اگر تو را به کار نیاید دست کم بچه هایت را به کار خواهد آمد ...
+ پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388زمان 21:1 - لیدو
+ پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388زمان 8:37 - لیدو
خشم گینم
یه شکل انفجاری از صبح که چشامو باز کردم می خواد بپاشه بیرون می دونم که این طورمواقع اگر به کسی گیر بدم الکیه و علت چیز دیگه ایه از خودم شاکی ام وقتایی که از خودم شاکی ام هیچ چیزی نمی تونه جلومو بگیره باید خشم افشانی کنم حتا اگر به شکل منفی به خودم آسیب برسه فقط طبق تجربیات قبلی بهتره به کسی گیر ندم چون اثرش خیلی زخم عمیقیه و التیام پیدا کردنش حتمن با یه رد ماندگار همراهاه آره از خودم شاکی ام به اندازه ایده هام و برنامه هام خوب پیش نمی رم من باید مدیریت بهتر و مدرن تری رو یاد بگیرم آره باید یاد بگیرم این مدیریت نیمی سنتی و نیمی حسی به کار من نمی خوره کنده بیماره من نیاز به آموزش دارم نیاز به تمرین دارم نیاز به سخت گیری دارم این جور بی بند و دهنه و افسار وهر کاری پیش آمد خوش آمد همین میشه نتیجه اش که به نیمی نه حتا یک چهارم تصمیمام هم نرسیدم به نظرم دارم به شکل جبران ناپذیری خودمو هرز می دم و نابخشودنی خشم انگار شلاقیه که از درون بر کندی و ضعفن نواخته می شه یه موجودی در درونم هست خشمش رو دوست دارم به موقع است بنواز اون شلاق چرمینت رو زمان کوتاه است و کار زیاد و من کند و نا آگاه هوشیارم کن که محتاج رد حضورتم براندام نازک و ناز پروردم خشمگینم خشمگین
+ سه شنبه دوازدهم خرداد 1388زمان 19:34 - لیدو
کارای عقب افتاده
کارای عقبافتاده کارای عقب افتاده کارای عقب افتاده کارای عقب افتاده دهنمو سرویس کرده
+ شنبه نهم خرداد 1388زمان 18:13 - لیدو
یک اهری عزیز این جمله ات چه طوفانی است :
تنها یک کلمه ، برای فهمیدن ِ عمق عشق کافیست . جمله ، برای کار دیگریست .
+ شنبه نهم خرداد 1388زمان 0:22 - لیدو