تبليغاتX
ل ی د و - 2749
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی ا بد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسما نها می کشید

وقتی عطش طعم تو  را با اشک ها یم می چشید

من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دا نم از این دیوا نگی و عاقلی

یک آن شد ا ین عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشما نت مرا از عمق چشما نم ربود

وقتی که من عاشق شدم  شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو نه آ تشین و نه گلین

چیزی نمی دا نم از این دیوا نگی و عاقلی   

* شعر پایانی سریال مدار صفر درجه است .                     ۳۱ مرداد ۸۶

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط لیدو  |